عادات نامناسب در افراد

عادات نامناسب در افراد: در مقاله پیشین اشاره کردم که عادتها چه هستند و چگونه می توان عادات مخرب و نامطلوب را تغییر داد به تعریف عادت پرداخته و همچنین اشاره به دو مورد عادت مخرب در افراد اشاره کردم . در این مقاله سعی  دارم تا بر عاداتی نامطلوب دیگری که می تواند بر زندگی و اهداف کاری ما اثر نامطلوب بگذارد اشاره کنم. این عادات در خیلی از مواقع می بینیم که در دوران نوجوانیمان شکل می گیرد و اگر فردی بود که می توانست ما را نسبت به خود آگاه تر نماید و ما بتوانیم با کمک او در آن سن به این عادات نامطلوب خود آگاه شویم چه بسا که خیلی سریعتر می توانستیم آنها را تغییر داده و بتوانیم جایگزین آنها، عادات مناسب را در راستای اهداف و برنامه زندگی خود ،  در خود بپرورانیم. لذا توصیه من به والدین این است که در صورتی که هر یک از این عادات را د ر نوجوانان خود مشاهده می نمایند، می توانند با کمک یک کوچ ، در جهت تغییر و بهبود این عادات در فرزندان خود کمک بگیرند. در مطلب قبل به ۲ مورد از این عادات اشاره کردم.

۱- واکنشی بودن و ۲-هدفی را دنبال نکردن

در مورد نوجوانان می توانیم بگوییم که واکنشی بودن اینگونه است که نوجوان همه مسائل و مشکلات را بر سر پدر و مادر ، دبیر و استاد، همسایه بد ، دوستان و غیره نسبت می دهد. به عبارتی یک قربانی کامل است ، قربانی به این معنی که خود را دستاورد شرایط و دیگران می داند و در خود اراده ای بابت ایجاد این شرایط ندیده و همین منجر به این می شود که توانی هم برای تغییر این وضعیت در خود نبیند. در واقع از آنجا که همه چیز مربوط به بیرون فرد می شود لذا بیرون باید تغییر کند نه وی.

در مورد هدف نداشتن هم به این اشاره شد که متاسفانه دیده می شود که نوجوان برنامه ای ندارد. هدفی را دنبال نمی کند. نمیداند در واقع چه می کند و به این فکر می کند که باید حال را در نظر بگیرد و به فردا نمی اندیشد. می خوابد ، وقت خود را با گذراندن با دوستان، مهمانی ها می گذارند و دوست دارد در حال حاضر از زمان خود لذت ببرد.شاید این کلام را هم از برخی از آنها بشنویم که چه کسی میداند که فردا کی زنده است و کی مرده ؟ الان را باید غنیمت بشمریم.

در ادامه می خواهم به برخی عادات مخرب و نامطلوب که می تواند اثرات نامطلوب بر زندگی ما بگذارد و با تمرکز بر روی نوجوانان بنویسم.

عادت نامطلوب شماره ۳- بر خلاف اولویتها فکر می کنید.

وقتی شما گرفتار این عادت باشید، کارهای مهم زندگی تان را انجام نمی دهید. به عنوان مثال نوجوانی را می بینیم که تا می تواند تلفنی با دوستانش حرف می زند، و یا مدام کارهایتان را به روز بعد موکول می کنید. همیشه توجه دارید که کارهای بی اهمیت را در اولویت باشند و اول انجام می دهید.

عادت نامطلوب شماره ۴- برنده بازنده فکر می کنید.

زندگی را رقابت شرورانه ای در نظر می گیرید. هم کلاسی شما تنها هدفش این است که بر شما پیروز شود. به همین دلیل لازم است که او را شکست دهید. به هیچ کس اجازه نمی دهید که موفق شود زیرا فراموش نکنید اگر آنها برنده شوند معنایش این است که شما بازنده می شوید. اگر احساس شکست کردید دقت دارید که دیگران را هم با خود به پایین بکشید.

عادت نامطلوب شماره ۵- ابتدا حرف می زنید و بعد تظاهر می کنید که گوش می دهید.

به شما دهان داده اند که صحبت کنید. شما هم تا می توانید از موقعیت ها استفاده می کنید و صحبت می کنید. همیشه ابتدا جانب خود را بازگو می کنید. وقتی هم که متوجه شدید که دیگران منظور شما را متوجه شده اند، تظاهر می کنید که به آنها گوش می دهیدو سری می جنبانید.

عادت نامطلوب شماره ۶- همکاری نمی کنید.

دیگران به هیچ عنوان مطرح نیستند. از این رو چه فایده دارد که با آنان همکاری کنم؟ کار گروهی مناسب آدم ها نیست. از آنجا که همیشه بهترین ایده از آن شماست، بهتر این است که همه کارها را خودتان به تنهایی انجامش بدهید.

عادت نامطلوب شماره ۷- خودتان را از پای در می آورید.

به قدری سرتان را شلوغ می کنید که فرصتی برای احیا و بازسازی خود پیدا نمی کنید. مطلب جدیدی نمی آموزید. ورزش نمی کنید، کتاب خوب نمی خوانید و از طبیعت دوری بر می گزینید. از هر چه که به شما الهام بخشد دوری می گزینید.

همانطور که می بینید عادات فوق ، دستورالعملی برای رسیدن به عدم موفقیت، شکست و ناکامی در زندگی هستند. با این حال بسیاری از ما همچنان همینگونه برخورد می کنیم و با این حال از خود می پرسیم چرا زندگیمان چنین است؟ چرا به موفقیت نمی رسم؟ و چراهای بسیار دیگر.

حال با تلی  از این عادات مخرب چه باید کرد؟ باید نگاه شان کنیم و بگوییم خوب من این هستم و کار دیگری نمی توانم بکنم؟

خوشبختانه ثابت شده است که ما عادتهایمان نیستیم. ما قوی تر از عادات خود هستیم و می توانیم با برنامه ای منظم هر یک از این عادات نامطلوب را به عادات مطلوب تغییر دهیم.

در مرحله اول ما باید حاضر باشیم که خود واقعی مان را ببینیم و مسولیت زندگی خود را بر عهده بگیریم. زمانی که از قالب قربانی بودن در آمده و بدانیم که اختیار دار زندگیمان خودمان هستیم آن زمان، بهترین زمان برای شروع یک برنامه عالی برای ایجاد تغییر و تحول در خود است. کمک گرفتن از یک کوچ در این زمینه می تواند بسیار کمک کننده باشد. کوچ می تواند با تکیه بر نقاط قوت و روشن زندگی شما و با نورافکن انداختن بر نقاط کور و تاریک زندگی تان ، به شما کمک کند تا خودآگاهی شما بالاتر رفته و در نهایت با دریافت آگاهی ها، شما را در ادامه راه تغییر و تحول همراهی کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از کوکی ها استفاده می کند تا تجربه مرور بهتری را به شما ارائه دهد. با مرور این وب سایت ، شما با استفاده از کوکی ها موافقت می کنید.