قانون باور

قانون باور: باور یعنی اعتقاد داشتن . یعنی این که راجع به هر شخص یا هر چیز چه  نظر و اعتقادی داریم. باورهای ما تبدیل به افکار و احساسات ما می شوند. افکار و احساسات گفتار ما را می سازند و گفتار نیز در نهایت منجر به عملکردهای ما در زندگی می شود.

ما برخی از باورهایمان را از اطرافیان خود می گیریم ، بخش بزرگی از باورهای ما در زمان کودکی و بر اثر تربیت والدین ، محیط، اطرافیان و  فرهنگ در ذهنمان شکل می گیرد و بدون این که خود از آن آگاه باشیم در ناخودآگاه ما حک می شود.

یکی از این باورهای کلیدی ، باور به خود و توانمندی هایمان است. اینکه چقدر خودمان و توانایی های مان را باور داریم، عامل تعیین کننده ای برای رسیدن به موفقیت در زندگی ماست. به یاد داشته باشید که هر کس به اندازه ای که خود را باور کرده و به خود ایمان آورده، ارزشمند است و به موفقیت دست می یابد. برخی از ما در ظاهر انتظار داریم که با توجه به تلاشهای زیادی که در زندگی می کنیم به جایگاهی که در خور خود می دانیم دست یابیم، اما متاسفانه هر چقدر تلاش می کنیم کمتر به جایگاهی که در نظر داریم می رسیم . یکی از علتهای این تناقض می تواند این باشد که ما عمیقا احساس می کنیم که فرد با ارزش و توانمندی نیستیم و این باور در ناخودآگاه ما و بر اثر اتفاقاتی در زندگی گذشته ما در ضمیرناخودآگاه مان حک شده است ولی خود از آن با خبر نیستیم.

بسیاری از ما شرایطی را در زندگی خود تجربه کرده ایم که خودمان از آن راضی نبوده و برایمان سوال بوده است. به عنوان مثال موقعیتهایی در زندگی ام بوده که از خود پرسیدم که چرا من الان در این وضعیت گرفتار شده ام؟ چرا من دچار این شکست عاطفی شده ام؟ چرا من مدام در روابطم دچار مشکل می شوم؟ چرا دیگران به خواسته ها و نیازهای من توچه نمی کنند؟ و هزاران چرای دیگر که در کل نشان می دهد که از وضعیت فعلی زندگی خود راضی نیستیم ولی نمیدانیم چرا با وجود اینکه تلاشهای زیادی برای حفظ رابطه، موفقیت و … انجام می دهیم ولی باز با شکست مواجه می شویم؟

همانطور که گفتم شرایط فعلی ما و وضعیتی که در آن هستیم ریشه در باورهای بنیادین ما دارد که چه بسا بسیاری از این باورهای بنیادین در ناخودآگاه ما رفته و خودمان از آن مطلع نیستیم، و همان باورهای ناکارامد باعث می شوند که من علی رغم تلاشهایم و علی رغم اینکه خودم فکر می کنم به ظاهر آدم شایسته ای هستم و باید به جایگاه بزرگی که فکر می کنم دست یابم ، نمی رسم.

به عنوان مثال مراجعی بود که دوست داشت پول زیادی کسب کند و برای رسیدن به آن تلاش زیادی هم انجام می داد و راه های درستی را هم طی می کرد ولی همواره به نتیجه ی مطلوب خود نمی رسد. این فرد اگر چه به ظاهر باور داشت که پول یکی از عوامل موفقیت است ولی باورهای بنیادین دیگری داشت که شدیدا با این باور وی در تضاد بوده و به قدری قوی بودند که نمی گذاشتند که فرد به خواسته ی خود برسد. برخی از باورهای پنهان وی چنین بودند:  افرادی که پول زیادی دارند تنها هستند. اگر من پولدار شوم از دیگرانی که دوست شان دارم دور می شوم. آدمهای ثروتمند تنها هستند. تنهایی به من ضربه می زند . و در نتیجه برایند این باورها زندگی فعلی وی شده بود و یک نارضایتی مداوم.

حال این سوال پیش می آید که چگونه می توان این باورهای محدود کننده و ناکارامد را دید ؟ آیا خودم به تنهایی می توانم آنها را ببینم ؟ آیا فردی هست که بتواند در این مسیر به من کمک کند؟ برای پاسخ به این سوالات می توانم به جرات بگویم که هر فردی که مهارت خودآگاهی را در خود تقویت نماید حتما می تواند این باورهای خود را ببیند و انتخاب کند که می خواهد با آنها چه کار کند. یکی از راههایی که به دست یافتن به این خودآگاهی کمک می کند استفاده از یک کوچ در این مسیر می باشد.

یک کوچ در مسیر کوچینگ در کنار مراجع خود ایستاده است و با گوش شنوایی که دارد ، فردی است که می تواند به مراجع کمک کند و باورهای ناکارامد وی را به او نشان بدهد و از او بخواهد که اگر همچنان دوست دارد که به آنچه که می خواهد برسد ، – موفقیتی که خود آن را تعریف کرده است- انتخاب نماید که می خواهد باورهایش را تغییر دهد یا همچنان در باورهای قبلی خود بماند. چیزی که مسلم است ماندن در باورهای قبلی همان نتایجی را برای مراجع خواهد داشت که تا کنون داشته است و اگر مراجع انتخاب کند که باورهای جدیدی را بخواهد جایگزین باورهای قبلی خود نماید ، کوچ می تواند همراه با مراجع در این راه قدم بردارد و با هم برنامه هایی جهت تغییر و تحول طراحی کرده و کوچ همراه مراجع خود قدم برمی دارد تا در نهایت مراجع به نتیجه مطلوب خود برسد.

باز هم تاکید می کنم که این نکته حائز اهمیتی است که  باورهایمان را در زندگی بشناسیم و اگر ناکارامد بودند قدرت پذیرش آن را داشته باشیم که بخواهیم در باورهای ناکارامدمان تغییر بوجود بیاوریم.

در پایان دوست دارم به این نکته مجددا اشاره کنم که ” شما به همان چیزی تبدیل می شوید که به آن باور دارید.” پس اگر در حال حاضر آن فردی که دوست دارید باشید ، نیستید ،  بیایید برای شناسایی باورهایمان و تغییر باورهای ناکارامدمان از همین لحظه قدم برداریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از کوکی ها استفاده می کند تا تجربه مرور بهتری را به شما ارائه دهد. با مرور این وب سایت ، شما با استفاده از کوکی ها موافقت می کنید.