استراتژی سازمان

استراتژی سازمان

قبل از آنکه درباره استراتژی سازمان صحبت کنیم، باید بدانیم استراتژی چیست.

استراتژی در معنای کلمه به معنای سوق دادن، گسیل دادن، فرستادن می‌باشد . همچنین کتب و مقالات بسیار زیادی در مورد استراتژی و معنا و مفهوم آن صحبت کرده‌اند، اما آن چیزی که بین تمامی این مقالات و منابع مشترک است این است همه آنها استراتژی را اینگونه تعریف می‌کنند که:

ابزاری برای سازمان‌ها که به آنها برای رسیدن به اهداف خاص کمک می‌کند. استراتژی منابع را مختص به هدفی خاص کرده و برنامه ای است که برای رسیدن به هدف چیده می‌شود. همچنین چند تصمیم و اقدام درست و سازگار را نشان می‌دهد.

بزرگترین کار یک سازمان، برنامه ریزی و اجرایی کردن و پیاده سازی استراتژی است.

استراتژی در تمامی مراحل یک سازمان اعم از بحران ، مشکل ، بقا و انقراض همراه سازمان خواهد بود و به هیچ وجه بررسی آن را نمی‌شود نادیده گرفت.

قطعا برای رسیدن به یک هدف و موفقیت باید یک استراتژی هوشمندانه و دقیق داشته باشید.

به زبان ساده داشتن یک استراتژی یعنی؛ وقتی یک سازمان مجموعه تصمیماتش را مطرح می‌کند به راحتی بتوان الگویی مشخص در آن ها مشاهده کرد.

اگر شما کسی باشید که به دنبال یادگیری و مطالعه استراتژی هستید، مطمئنا تکرار این کلمه را در ابتدا یا انتهای بسیاری از عبارات خواهید دید. عباراتی مثل: بازاریابی استراتژیک، مدیریت استراتژیک ، برنامه ریزی استراتژیک ، منابع استراتژیک ،منافع استراتژیک و بسیاری از عبارات دیگر.

همچنین اگر شما مدیریت یک سازمان را برعهده داشته باشید، همیشه باید پاسخگوی سوالاتی که درباره استراتژی سازمان شما می‌شود باشید و تصمیمات‌تان بر پایه استراتژی خاصی باشد تا در صورت نیاز بتوانید از آنها دفاع کنید.

اینکه این کلمه بسیار تکرار شده و همه جا استفاده می‌شود به این معنا نیست که هر تصمیم یا برنامه ای استراتژیک باشد.

همچنین مدیران زیادی هستند که دائما از کلمه استراتژیک استفاده می‌کنند و جلساتی در این باره گذاشته و به تصمیمات‌شان برچسب استراتژیک می‌زنند، اما تمامی فعالیت‌هایشان در کارهای روزمره خلاصه شده و تنها یک مدیر عملیاتی معمولی هستند.

آنها تمامی وقت روزشان را  به فعالیت‌های روزمره مثل امضای اوراق حقوقی، تلفن‌های همیشگی ، نگارش نامه‌های اداری و مکاتبات می‌گذرانند.

تعریف استراتژی

شاید بارها و بارها تعاریف مختلفی از استراتژی را شنیده باشید، زیرا که در این باره افراد زیادی اظهار نظر کرده و آن را تعریف کرده اند. در اینجا به تعدادی از تعاریف افراد معروف در این زمینه می‌پردازیم.

اولین تعریف مربوط به جک ولش مدیر استثنائی جنرال الکتریک بوده که جز مدیران کلاسیک است او می‌گوید:

استراتژی یعنی اینکه من تصمیماتی دقیق و شفاف درباره روش رقابت با دیگران بگیرم.

جک ولش

دومین تعریف متعلق به مایکل پورتر است که در طول زمان تعارف زیادی از استراتژی ارائه کرده و تعاریف قبلی خود را تکمیل کرده است. بهترین جمله ای که او درباره استراتژی گفته است این است که:

استراتژی یعنی اینکه ما کارهایی که دیگران انجام می‌دهند را با منابع کمتر (کارایی بیشتر) انجام دهیم و کارهایی انجام دهیم که کسی غیر از ما انجام نمی‌دهد. 

مایکل پورتر

مایکل پورتر بسیار تاکید بر متمایز بودن دارد و تولید ارزان را والاتر از مزیت‌های رقابتی می‌داند.

در عقیده او حتی ارزان بودن هم باید به‌طوری باشد که کس دیگری نتواند آن را انجام دهد!

و یا تقلید از آن بسیار دشوار باشد.

همچنین هنری مینترزبرگ درباره استراتژی اینگونه می‌گوید که:

استراتژی یعنی اینکه وقتی مجموعه تصمیماتمان به نمایش گذاشته شود، الگوی خاصی در آنها مشاهده شود.

هنری مینترزبرگ

تاریخچه پیدایش استراتژی

همانطور که می‌دانید تمامی ارتش‌های نظامی نیاز به استراتژی برای تعیین جهت و هدف خود دارند .

سازمان‌ها هم دقیقا به همان مقدار به استراتژی نیاز دارند تا جهت و اهداف خود را شناخته و دنبال کنند.

به همین خاطر ریشه بیشتر فرضیات و تعاریف استراتژی به استراتژی نظامی بازمی‌گردد. به همین دلیل دید نظامی و جنگی به استراتژی یکی از قدیمی‌ترین دیدگاه هاست. حتی در این حد که مفهوم جنگ و جنگیدن را اصلا نمی‌شود از حوزه استراتژی جدا ساخت.

واژه استراتژی از واژه یونانی   Strategos نشات گرفته که به معنای “مدیریت نظامی” و یا “هنر جنگیدن” در جایگاه اسم بوده؛ و در جایگاه فعل به معنای دستور دادن به یک ارتش می‌باشد.

اما باید بدانید  مفهوم آن از یونان نیست بلکه از اثر کلاسیک سان تزو که هنر نظامی است نشات گرفته. این اثر حدود 500 سال پیش از میلاد مسیح به عنوان اولین توضیح و شرح در مورد استراتژی شناخته شده است.

استراتژی در سطوح مختلف کسب و کار

اگر بخواهیم یک تعریف از استراتژی در مدیریت کسب و کار ارائه کنیم، باید بگویم که یک تعریف واحد برای این عبارت وجود ندارد. هر شخصی که در این زمینه متخصص است، استراتژی مدیریت کسب و کار را به نحو خودش تعریف کرده. مثلا:

چندلر استراتژی برای یک کسب و کار را این گونه تعریف می‌کند:

تعیین اهداف بلندمدت برای یک سازمان و انتخاب تصمیمات و اقدامات است و همچنین تخصصی کردن منابع لازم برای عملیاتی کردن آن می‌باشد.

چندلر

اگر بخواهیم استراتژی را در اصلاح عامیانه تعریف کنیم، می‌گوئیم استراتژی یک برنامه است که آینده کسب و کار ما را با تعیین اهداف خاص به ما نشان می‌دهد که هر شخص یا سازمانی برای رسیدن به اهدافش آن را طراحی و پیگیری خواهد کرد.

و اما مفهوم استراتژی در مدیریت کسب و کار، می‌گوید استراتژی عاملی بسیار حیاتی برای مدیر یک سازمان است که باعث گرفتن تصمیمات مهم به درست ترین شکل و برای حفظ بقای سازمان می‌شود.

استراتژی در همه بخش‌های یک سازمان وجود دارد و حتی تمامی پروژها و کارمندان آن سازمان را در برمی‌گیرد.

استراتژی در یک سازمان نقشی حیاتی و مهم داشته و تمامی فعالیت ها و دامنه های آن را در برمی‌گیرد و همچنین به تامین نیازها و انتظارات کارمندان و زیردستان می‌پردازد.

در بخش‌های مختلف کسب و کار استراتژی به گرفتن تصمیمات استراتژیک مربوط به تامین نیازهای مشتریان ، انتخاب محصول، خلق فرصت های جدید و چگونگی رقابت کارآمد در بازار به خصوص می‌پردازد.

همچنین استراتژی عملیاتی به چگونگی و کیفیت فعالیت بخش های مختلف سازمان به منظور رسیدن به اهداف آن کسب و کار پرداخته و دقت و تمرکز آن بر روی فرآیند، منابع و افراد می‌باشد.

مدیریت استراتژیک چیست؟

در واقع گرفتن تصمیم‌های استراتژیک به طوری که به تمامی سوالاتی که از قبل پرسیده شده پاسخ دهد، مدیریت استراتژیک نام دارد. همچنین عقیده ها و تعریف‌های بسیاری از مدیریت استراتژیک ارائه شده، ما در اینجا به یک نمونه آن اشاره می‌کنیم:

مدیریت استراتژیک از نظر فرد آر دیوید

از میان اظهار نظرهای فراوانی که در مورد مدیریت استراتژیک بیان شده، دیوید نگاه رقابتی را انتخاب کرده و بر اساس آن کتاب “مدیریت استراتژیک فرد آر دیوید” را تالیف کرده است.

او در کتاب خود فرآیند مدیریت استراتژیک را به 3 بخش تقسیم کرده که شامل:

  • تدوین استراتژی
  • پیاده سازی استراتژی
  • ارزیابی استراتژی

می‌شود.

در این بخش ما به جزئیات نظریات دیوید نمی‌پردازیم اما چند جمله مهم از زبان او برای شما ارائه می‌کنیم:

هدف مدیریت استراتژیک، خلق فرصت‌های جدید و متفاوت برای فردا است؛ در حالی که برنامه ریزی بلندمدت، می‌خواهد فردا را به فرضِ ادامه پیدا کردن روندهای امروز، اداره کند.

 فرد آر دیوید 

ارزیابی دائمی استراتژی، ضروری است. چون موفقیت امروز، تضمین‌کننده‌ی موفقیت فردا نیست. اتفاقاً موفقیت، همیشه مسئله‌ها و مشکلات تازه و متفاوت خلق می‌کند.

 فرد آر دیوید 

مدیریت استراتژیک شامل سه مرحله می‌باشد:

1.تحلیل استراتژیک

2.تصمیمات استراتژیک

3.اقدامات  استراتژیک

1. تحلیل استراتژیک

در این گام به نقاط قوتی که هم اکنون وجود دارند و همچنین عوامل بیرونی تاثیر گذار خواهیم پرداخت.

ابزارها و عواملی وجود دارند که در این گام می‌توانند کمک شایانی به ما کنند. تعدادی از این ابزار را در زیر برای شما معرفی خواهیم کرد:

طراحی سناریو: این ابزار به پیش بینی همه احتمالاتی که ممکن است در آینده برای کسب و کار ایجاد شوند می‌پردازد.

تحلیل پنج نیرو: ابزاری است که برای مشخص کردن عوامل و نیروهای تاثیر گذار بر میزان رقابت کسب و کار به کار می‌رود.

بخش بندی بازار: این ابزار، ابزاری برای تحقیق و جستجو درباره مصرف کنندگان متمایز و تفاوت های بین آنها می‌پردازد.

ماتریس سیاست های جهت دهی: این ابزار برای مشخص کردن تمایز کسب و کار شما در بین بازار می‌پردازد.

تحلیل رقبا: این ابزار برای بررسی عملکرد کلی رقبا در بازار مخصوص به کسب و کار شما می‌پردازد.

ابزارهای دیگری نیز برای تحلیل استراتژی کسب و کار شما وجود دارد، اما ما در اینجا به بررسی مهمترین های آنها پرداختیم.

2.تصمیمات استراتژیک

این مرحله مختص به فهمیدن ماهیت انتظارات کارمندان و ذینفعان و همچنین  شناخت گزینه ها و راه حل های استراتژیک برای کسب و کار شماست، پس از شناسایی به مرحله ارزیابی خواهید رسید؛ و پس از ارزیابی مرحله‌ای است که باید به انتخاب بهترین گزینه یا راه حل به صورت استراتژیک بپردازیم.

3.اقدامات استراتژیک

این مرحله سخت ترین مرحله است؛ زیرا که شما باید به اجرایی کردن تصمیمات استراتژیک و به طور کلی پیاده‌سازی استراتژی بپردازید و آن را در قالب مشخص سازمان عملیاتی کنید.

استراتژی با استراتژیک چه تفاوتی دارد؟

برای فهمیدن تفاوت بین استراتژی و استراتژیک ابتدا باید بفهمیم اصلا هدف چیست؟

هدف تعاریف بسیار زیادی دارد که هیچ کدام از آنها هم آنقدر جامع نیستند. ما در اینجا به تعریفی بسیار ساده از هدف می‌پردازیم تا این مفهوم به طور کامل در ذهنمان ماندگار شود و برای تعریف مفاهیم بعدی از آن استفاده کنیم.

به زبان ساده، هدف یعنی نقطه ای که می‌خواهیم به آن برسیم.

حال آن نقطه ممکن است جایگاهی باشد، ظرفیتی باشد و یا مرحله ای نسبت به رقبا باشد. شما هر نقطه ای را که برای رسیدن انتخاب کنید، آن نقطه هدف شما خواهد بود.

لازم به ذکر است که اهداف بر پایه بلندمدت و یا کوتاه مدت بودنشان، صفت عملیاتی و یا استراتژیک به خود می‌گیرند.

حال به توضیح تفاوت استراتژی و استراتژیک خواهیم پرداخت:

استراتژی به تمامی راه‌ها و مسیرهایی که ما را به هر هدفی چه کوتاه مدت، چه بلندمدت، چه استراتژیک و … می‌رساند می‌گویند.

یعنی بطور کلی استراتژی تعیین می‌کند که ما و یا سازمان چگونه به اهداف مشخص شده برسد. مثلا برای اینکه ظرفیت و تولیدمان را افزایش داده و به حد موردنظر برسانیم باید فضای بزرگتر فراهم کرده و کارمند بیشتر استخدام کنیم.

همانطور که فهمیدید، استراتژی یک روش است. اما در مقابل استراتژیک صفتی است که به معنای ترسیم آینده و خلق آن می‌باشد.

این صفت یعنی استراتژیک، در کنار کلمات مختلف حضور پیدا می‌کند و مفهوم آینده و خلق آن را به آنها القا می‌کند.

مثلا وقتی می‌گوئیم بازاریابی استراتژیک، یعنی نوعی از بازاریابی را می‌خواهیم که آینده را برایمان محقق سازد.

همچنین وقتی می‌گوئیم مدیریت استراتژیک یعنی مدیریت به سبکی که آینده را به ما نشان داده و آن را خلق کند و بر مبنای این پیش بینی آگاهانه بتواند مسیر درست را به ما نشان داده تا اقدامات لازم را انجام دهیم.

حال که با مفهوم استراتژیک آشنا شدیم، به توصیف برنامه ریزی استراتژیک و اهداف استراتژیک خواهیم پرداخت.

برنامه‌ریزی استراتژیک به چه معناست؟

پیش از هر چیزی باید بدانید که برنامه ریزی استراتژیک یک فعالیت کاملا رسمی است. یعنی مدیر ارشد یک سازمان خودش به شخصه باید به این نتیجه برسد که سازمان باید برنامه ریزی استراتژیک انجام دهد. سپس آن را به مدیران میانی و بقیه ارجاع دهد.

در ادامه جلساتی که عنوان آنها از پیش تعیین شده برگزار می‌شود و در نهایت این جلسات باعث ایجاد و تنظیم یک سند استراتژیک خواهد شد. آن سند استراتژیک می‌تواند حجمی برابر با یک دفترچه و یا حتی یک کتاب داشته باشد که پس از تنظیم کامل آن را برنامه استراتژیک سازمان می‌نامند.

این سند توسط مدیرعامل سازمان به دست مدیران ارشد و میانی خواهد رسید و آنها باید برنامه های اجرایی خود را طبق آن برنامه ریزی کنند.

واضح است مدیرعامل در طول اجرایی شدن کارها باید به کنترل و تصحیح و تعدیل برنامه استراتژیک سازمان بپردازد. این کار با برگزاری جلسات متعدد انجام خواهد شد.

در انواع مدل برنامه ریزی استراتژیک و مراحل انجام آن اختلاف نظرهای بسیار زیادی وجود دارد. اینطور که یک نفر می‌گوید  ابتدا باید ماتریس SWOT را تعیین کرده و سپس به ماموریت و چشم انداز سازمان بپردازیم زیرا که اهداف خروجی ماتریس SWOT هستند نه ورودی آن.

اما عده دیگری معتقدند  که ابتدا باید به چشم انداز سازمان پرداخت و سپس هدف گذاری کرد.

عده دیگری هم معتقدند که اصلا کاری که در ابتدا باید انجام داد این است که وضعیت موجود را تحلیل کنیم.

خلاصه شما یک مدل واحد از برنامه ریزی استراتژیک نخواهید داشت. ما در اینجا به حالت کلی المان های برنامه ریزی استراتژیک خواهیم پرداخت:

تحلیل وضعیت موجود: در این قسمت باید این سوالات را از خودمان بپرسیم که ما الان کجا هستیم و به انجام چه کاری مشغولیم؟

ماموریت سازمان: فلسفه وجودی ما چیست و چه اصول و ارزش هایی داریم؟

چشم انداز سازمان: سمت و سوی ما و جهت ما به سمت چه اهداف و دستاوردهایی است؟ در میان مدت و بلندمدت قرار است به کجا برسیم؟

تحلیل محیط بیرونی: چه فرصت هایی برای ما وجود دارد؟ و در مقابل چه تهدید هایی برایمان وجود دارد؟

تحلیل وضعیت درونی: در درون سازمان‌مان با چه نقاط قوت و ضعفی روبه‌رو هستیم؟

تعریف استراتژی برای نقاط مختلف و سطوح سازمان

تعیین شاخص‌های کلیدی عملکرد: بر پایه کدام معیارها و شاخص ها از اینکه در مسیر مورد نظر هستیم مطمئن شویم؟

اهداف استراتژیک به چه معناست؟

اهداف استراتژیک، مجموعه ای از همه اهداف از جمله اهداف مالی و یا غیرمالی و بطور کلی نتایجی است که باید در مدت زمانی مشخص محقق شود. این مدت زمان معمولا بین سه تا پنج سال می‌باشد.

اهداف استراتژیک یکی از مواردی است که هر سازمانی باید در برنامه ریزی استراتژیک خود آن را تعریف و لحاظ کند. باید بدانید که اهداف استراتژیک از اهمیت بسیار بالایی برخوردارند.

چرا می‌گوئیم اهداف استراتژیک مهم هستند؟

اولین دلیل این است که، منابع لازم، فعالیت های لازم، اولویت ها و شرایط لازم مربوط به بودجه را تعیین می‌کند.

دومین دلیل این است که، اهداف تیمی و فردی را برای همسو کردن تلاش همه کارکنان مشخص می‌کند.

سومین دلیل نیز این است که، برنامه هایی مانند بازاریابی، منابع انسانی مورد نیاز، فناوری اطلاعات و بهره برداری را برای سالهای آینده پیش بینی و معلوم می‌کند.

دلیل چهارم و آخر هم این است که، معیارهای مشخصی برای ارزیابی و مقایسه بین  نتایج برنامه ریزی شده، مورد انتظار و نتایج واقعی ارائه می‌دهد.

اهداف استراتژیک می‌توانند سخت یا آسان باشند. هر دو نوع این اهداف باید برای انواع ذینفعان تعریف شود؛ ذینفعانی که شامل : مشتریان، کارمندان، اجتماعات و سهامداران می‌شود.

مثالی برای هر دو نوع هدف استراتژیک سخت و آسان:

اهداف آسان

برای مشتری : مشتریان به دوستان و آشنایان خود درباره شرکت بگویند.

برای کارمند: رفتارهای اخلاقی و محترمانه توسط کارمندان تشویق شود و یا استخدام های جدید و بیشتر توسط کارمندان ارجاع داده شوند.

در اجتماع: به عنوان یکی از مشارکت کننده های مفید و ارزشمند جامعه سعی کنید شهرت کسب کنید.

برای سهامداران: در خلاقیت محصول به به یک رهبر تبدیل شوید و مسئولیت های شرکت را بهبود ببخشید.

اهداف سخت

برای مشتری: تعداد مشتری ها 5% در سال رشد کند و میزان وفاداری و حمایت آنها 80% افزایش پیدا کند.

برای کارمند: تعداد کارمندان در همین سطح فعلی بماند و امتیازات مربوط به مشاغل کارمند 80% درصد یا بیشتر را بدست آورید

در اجتماع: 70% کارمندان در جامعه کارهای خیرخواهانه و داوطلبانه انجام می‌دهند.

برای سهامداران: هر سال چهار الی پنج محصول جدید معرفی کنید و درآمد را 7% و درآمد خالص را 14% در سال افزایش دهید.

اینها مثالهایی از اهداف سخت و آسان بود که به شما ارائه کردیم.

ماتریس آنسوف در توسعه کسب و کار و انتخاب استراتژی

در مسیر یک کسب و کار، مدیران زمان‌های زیادی به فکر توسعه و رشد سازمان‌ می‌افتند.

برای توسعه یک سازمان، راه ها و انگیزه های گوناگونی وجود دارد. مثلا آنها ممکن است فکر کنند که منابع آزاد بسیاری وجود دارد که با استفاده از آن می‌توانند به رشد و توسعه سازمان بپردازند.

و یا شاید به این نتیجه برسند که در حوزه کاری‌شان بازارهای دست نخورده ای وجود دارد که اگر سازمان خودشان به آنها نفوذ نکند و آن را برای خود نکند، رقبا این کار را خواهند کرد و اگر رقبا آن را تصرف کنند، ممکن است بازار فعلی را هم از سازمان شان بیرون کنند.

انگیزه های بسیار دیگری هم وجود دارد که باعث می‌شود مدیران یک سازمان تصمیم به رشد و توسعه بگیرند.

حال فرض کنید شرکتی وجود دارد که فعالیت هایی در زیرمجموعه خود داشته اکنون می‌خواهد فعالیت هایش را رشد و گسترش بدهد و یا به عبارتی استراتژی رشد را اجرا کند.

آیا فکر می‌کنید تنها یک راه برای گسترش سازمان ها وجود دارد؟ باید بگویم خیر! راه های زیادی برای رشد یک سازمان وجود دارد.

ما در اینجا به استراتژی رشد در قالب ماتریس آنسوف خواهیم پرداخت.

این ماتریس که از نام ایگور آنسوف ( Igor Ansoff) گرفته شده، این شخص برای اولین بار چهار گزینه از گزینه های رشد و توسعه را به این صورت دسته بندی کرد.

بخش مهمی از استراتژی مربوط به “انتخاب استراتژیک” می‌شود. انتخاب استراتژیک یعنی وقتی گزینه هایی پیش روی شما قرار دارد، بتوانید بهترین گزینه را انتخاب کنید.

این کار را باید به این صورت انجام دهید که:

ابتدا باید بررسی کنید در هر وضعیتی چه گزینه هایی وجود دارد؟

سپس مزایا و معایب هر گزینه را برای خود مشخص کنید.

پس از این، انتخاب گزینه تماما به خود شما مربوط می‌شود.

درباره ماتریس آنسوف بخوانید : ماتریس آنسوف در توسعه کسب و کار

استراتژی سازمان چیست؟

همانطور که پیش‌تر گفتیم، مفهوم استراتژی در سازمان در نیمه دوم قرن بیستم میلادی ارائه شد. قبل از آن استراتژی در مفهومات جنگی و ارتش به کار برده می‌شد.

البته منطق اصلی استراتژی هم در مفهوم جنگ و هم مدیریت و دیگر حوزه ها، یک منطق ثابت بوده و درباره امکان برتری یافتن نسبت به رقبا و استفاده از منابع و منافع در جهت رسیدن به هدف صحبت می‌کند.

تا به اینجای مقاله، باید متوجه این موضوع شده باشید که در زمینه استراتژی سازمانی و مدیریتی هم‌فکری و تعاریف یکتایی وجود ندارد.

ما در اینجا برای فهم بهتر، تعاریف متفاوت از افراد متخصص متفاوت را بیان خواهیم کرد:

ایگور آنسف، یکی از نخبگان روسی_آمریکایی کسی است که او را با عنوان پدر برنامه ریزی استراتژیک و یا گاها پدر استراتژی سازمانی یاد می‌کنند. در اوایل رواج استراتژی، استراتژی و مدیریت استراتژیک تا حد زیادی زیر سایه او رشد کرد.

به دلیل اهمیت بسیار بالایی که این شخص در این مفهوم دارد ابتدا به نظریات او خواهیم پرداخت.

آنسف دو تعریف متفاوت به نام‌های استراتژی صاف و استراتژی کلی یا مختلط از استراتژی ارائه کرد.

  استراتژی صاف، یک حرکت یا یک سری حرکات معین و مشخص شده است که سازمان آنها را انجام می‌دهد. مثلا برنامه ریزی که سازمان معین و از پیش تعیین شده طبق آن عمل می‌کند. استراتژی مختلط یا کلی نیز یک نوع تصمیم‌گیری است که مشخص می‌کند سازمان از میان استراتژی‌های صاف و معین کدام یک را انتخاب خواهد کرد؟

ایگور آنسف

شخص بعدی ای‌دی چندلر است. او استراتژی را اینگونه تعریف می‌کند که:

استراتژی برای تعیین اهداف بلند مدت و تخصصی کردن و استفاده بهینه از منابع برای رسیدن به آن هدف است. در این میان باید فعالیت ها و برنامه های مناسب آماده شود.

ای‌دی چندلر

آنتونی که تعریفی مشابه چندلر دارد؛  می‌گوید

استراتژی تمامی سیاست هایی است که  سازمان برای تعیین اهداف و تخصیص منابع به خرج می‌دهد. منابع نیز باید کاربردها و ویژگی هایشان مشخص شود.

آنتونی

تایلس یک معنای کوتاهتر، اما در همین محتوا ارائه کرده است که می‌گوید

استراتژی مجموعه کاملی از سیاست‌ها و اهداف معین یک سازمان است .

تایلس

اندروز می‌گوید:

استراتژی نامی است که بر اهداف و وظایف یک سازمان که برای تحقق بخشیدن به این اهداف وظایف  داده می‌شود. بر اساس اینکه  سازمان چه کار می‌خواهد انجام دهد و چه سازمانی باشد را تعریف می‌کند.

اندروز

با مطالعه این دیدگاه ها متوجه خواهید شد که در مورد تعریف استراتژی یک درک کلی وجود دارد ؛ اما بعضی اوقات هم  تفاوت هایی میانشان دیده می‌شود.

حال به این سوال می‌رسیم که چگونه فرآیند استراتژی سازمان خودمان را طراحی و تدوین کنیم؟

مراحل تدوین استراتژی سازمان

برای تدوین استراتژی کسب و کارتان باید تمامی عوامل خارجی و داخلی و محیطی که بر کسب و کارتان تاثیرگذارند را بررسی کنید و در نظر داشته باشید.

زمانی که این درک کامل را داشته باشید، مزیت های خود نسبت به دیگران را به راحتی شناخته و تصمیمات بهتر و آگاهانه تری خواهید گرفت.

فرآیند خلق یک استراتژی شامل 3 مرحله می‌باشد:

  1. تحلیل شرایط و حوزه ای که در آن فعالیت می‌کنید.
  2. شناسایی انتخاب های استراتژیک
  3. ارزیابی و گزینش بهترین انتخاب

راهنمای فرآیند تدوین استراتژِ سازمان را بخوانید.

انواع استراتژی سازمان

کاملا صحیح است که استراتژی ها عملیاتی خلاقانه هستند، اما آنها را می‌توان بطور کلی در دسته بندی هایی کلی قرار داد.

1.استراتژی یکپارچگی (Integrity Strategies)

شامل 3 دسته: یکپارچگی رو به جلو (Forward Integrity) و یکپارچگی رو به عقب (Backward Integrity) و یکپارچگی افقی (Horizontal Integrity) می‌باشد که در زیر برایتان توضیح خواهیم داد.

یکپارچگی رو به جلو

این یعنی مالکیت و یا افزایش کنترل بر روی توزیع کنندگان و خرده فروشان. این استراتژی در شرایط زیر موثر واقع خواهد شد:

  • توزیع کنندگان غیرقابل اعتماد باشند و یا پرهزینه بوده و یا در تامین نیازهای سازمان ناتوان باشند.
  • زمانی که پیش بینی شود بازار رشد چشمگیری خواهد داشت.
  • توزیع کنندگان کیفی قابل دسترسی نباشند.
  • ثبات در کار اهمیت زیادی برای کسب و کار داشته باشد.
  • کار توزیع محصول دامنه سود بسیار بالایی داشته باشد.

یکپارچگی رو به عقب

مالکیت و یا افزایش کنترل بر روی تامین کنندگان.

این استراتژی در شرایط زیر موثر واقع می‌شود:

  • تامین کنندگان غیر قابل اعتماد و یا پرهزینه باشند.
  • تعداد تامین کنندگان کم و تقاضا برای محصول زیاد باشد.
  • رشد بسیار بالا در بازار اتفاق بیفتد.
  • سازمان دارای منابع انسانی و سرمایه لازم برای راه اندازی کسب و کار جدید باشد.
  • ثبات قیمت اهمیت بالایی در کسب و کار داشته باشد.
  • فروش قطعات دامنه سودآوری بسیار بالایی داشته باشد.

یکپارچگی افقی

مالکیت و کنترل بر روی شرکت های رقیب.

این استراتژی برای شرایط زیر موثر واقع خواهد شد:

  • سازمان شما بدون روبه‌رویی با محدودیت های قانونی به دنبال ایجاد یک مزیت منحصر به فرد باشد.
  • رقابت در یک بازاری باشد که رو به رشد است.
  • در شرایطی که تولید انبوه مزیت رقابتی محسوب شود.
  • شرکت موردنظر به دلیل محدودیت در منابع و یا سوء مدیریت وضعیت خوبی نداشته باشد.

2.استراتژی های تمرکز ( Intensive Strategies)

این نوع از استراتژی نیز دارای 3 بخش می‌باشد که در زیر برای شما توضیح خواهیم داد.

رسوخ در بازار (Market Penetration)

در این مرحله با افزایش تلاش و هزینه در حوزه بازاریابی ، سبب افزایش سهم بازار برای محصولات و یا خدمات ارائه شده ایجاد خواهد شد.

نمونه هایی از شرایطی که این استراتژی برایش موثر است:

  • استفاده و خرید مشتریان قابل افزایش باشد.
  • بازار فعلی آن محصول یا خدمت اشباع نشده باشد.
  • سهمی که رقبا در بازار موردنظر دارند، قابل خریداری باشد.
  • افزایش تولید یک مزیت بسیارخوب رقابتی محسوب شود.

توسعه بازار (Market Development) 

محصول یا خدمتی که اکنون و از قبل تولید می‌شده در بازاری جدید ارائه شود.

این استراتژی برای سازمان هایی با شرایط زیر موثر واقع خواهد شد:

  • زمانی که محصول و یا خدمت شما با استقبال شدیدی روبه‌رو می‌شود.
  • کسب و کار شرکت در حال گسترش جهانی باشد.
  • امکان کشف بازارهای بکر و اشباع نشده وجود داشته باشد.

توسعه محصول (Product Development)

سعی بر افزایش فروش با توسعه بر روی محصول یا خدمتی که هم اکنون آن را تولید می‌کنید و یا تولید محصولی کاملا جدید.

این استراتژی برای سازمان هایی با شرایط زیر موثر واقع خواهد شد:

  • محصول و یا خدمت اصلی شرکت مورد نظر ، از نظر چرخه عمر به بلوغ رسیده باشد.
  • کسب و کار موردنظر در یک حوزه ای باشد که رشد سریعی دارد.
  • امکان تحول تکنولوژی در حوزه مربوطه زیاد باشد.
  • قابلیت تحقیق و توسعه در شرکت موردنظر بالا باشد.

3.استراتژی های تنوع (Diversification Strategies)

این نوع از استراتژی نیز شامل 3 بخش : تنوع گرایی همگون ، تنوع گرایی ناهمگون و تنوع گرایی افقی می ‌باشد.

تنوع گرایی همگون (Diversification Concentric)

اگر ما محصولی کاملا جدید اما مرتبط با محصول قبلی ایجاد کنیم، استراتژی ما از نوع تنوع گرایی همگون خواهد بود. مثلا وقتی شرکت تولید لبتاپ، گوشی همراه تولید می‌کند، استراتژی اش از این نوع می‌باشد.

این نوع از استراتژی برای سازمان هایی با شرایط زیر موثر خواهد بود:

  • بازار فعلی رشد خیلی کم داشته و یا هیچ رشدی نداشته باشد.
  • محصولات جدید و مرتبط باعث افزایش فروش محصولات قبلی هم بشود.
  • محصول فعلی از نظر چرخه عمر در مرحله سراشیبی باشد.

تنوع گرایی ناهمگون ( Conglomerate Diversification)

طراحی و تولید محصولی جدید  که ارتباطی با محصول قبلی نداشته باشد، اما مشتریان این دو با یکدیگر ارتباط داشته باشند.

این نوع از استراتژی برای سازمان هایی با شرایط زیر موثر خواهد بود:

  • بازار محصول فعلی اشباع شده باشد.
  • کاهش دائم و مستمر فروش و سود بر روی محصول فعلی.
  • داشتن توانایی مالی و مدیریتی برای وارد شدن به حوزه تولید یک محصول جدید.

تنوع گرایی افقی (Horizontal Diversification) 

ارائه یک محصول جدید و کاملا غیرمرتبط با محصول قبلی و حتی مشتریان قبلی.

این نوع از استراتژی برای سازمان هایی با شرایط زیر موثر خواهد بود:

  • اگر محصولی که هم اکنون دارید، به شدت کم سود کم رشد و رقابتی باشد این استراتژی موثر است.
  • شبکه توزیع فعلی برای محصول جدید و نامرتبط هم قابل استفاده باشد.

4.استراتژی های تدافعی (Defensive Strategies)

این دسته از استراتژی شامل 4 نوع : مشارکت ، انحلال ، کاهش و واگذاری می‌باشد.

مشارکت (Joint Venture)

این نوع استراتژی یعنی وقتی که یک سازمان جدید و با همکاری و حمایت دو یا چند سازمان دیگر راه اندازی می‌شود.

این نوع از استراتژی برای سازمان هایی با شرایط زیر موثر خواهد بود:

  • زمانی که چند شرکت کوچک با یک شرکت بزرگ رقابت دارند.
  • زمانی که می‌خواهید یک تکنولوژی جدید را سریعا به بازار عرضه کنید.

کاهش (Retrenchment)

این نوع از استراتژی برای تجدید ساختار در فعالیتها و هزینه‌ها به منظور جلوگیری از کاهش سود و فروش است.

این نوع از استراتژی برای سازمان هایی با شرایط زیر موثر خواهد بود:

  •  زمانی که استراتژي شركت با شكست مواجه شده باشد.
  • شرکت در عمل فروش بسیار ضعیف باشد.

واگذاری (Divestiture)

در این نوع از استراتژی فقط یک قسمت و یا جزئی از شرکت به فروش می‌رسد.

این نوع از استراتژی برای سازمان هایی با شرایط زیر موثر خواهد بود:

  • زمانی که استراتژی کاهش شرکت به سودآوری کافی نمی‌رسد.
  • زمانی که برای سایر اهداف شرکت به پول واگذاری نیاز باشد.

انحلال (Liquidation)

فروش تمام دارایی شرکت برای کسب ارزش ملموس آنها.

این نوع از استراتژی برای سازمان هایی با شرایط زیر موثر خواهد بود:

  • زمانی که هیچکدام از استراتژی های کاهش و واگذاری به نتیجه موردنظر نرسیده باشد.
  • زمانی که شرکت به ورشکستگی رسیده باشد ، انحلال یک راهکار است.

اصطلاحات تکمیلی

اصطلاحات دیگری نیز وجود دارند که بطور خلاصه بیان خواهیم کرد.

اصطلاحاتی مانند:

استراتژی تهاجمی

که هدف آن بدست آوردن سهم بیشتری از بازار است.

استراتژی تدافعی

که هدف آن حفظ جایگاه فعلی است.

استراتژی منابع انسانی سرباز وفادار ( درونی)

در این نوع استراتژی سازمان تصمیم می‌گیرد به منظور کاهش هزینه ها، کارمندانی را که با فرهنگ سازمان تناسب دارند، بصورت مادام العمر استخدام نماید. در این روش مشاغل به گونه ای طراحی می‌شود که وظایف هر شخص بطور کامل مشخص باشد.

به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
رزرو رایگان جلسه کوچینگ

برای آشنایی بیشتر با کوچ و کوچینگ یک جلسه رایگان با کوچ مرتبط با مسئله‌تان رزرو نمایید. علاوه بر آشنایی با کوچینگ، کوچ مسیر رسیدن به هدف مطلوب با کوچینگ را برای شما بیان خواهد نمود.

CaPS چیست؟
CaPS چیست؟

CaPS به معنای خدماتِ برنامه ریزیِ شغلی Career Planning Services در هر کسب و کاری نقشی معجزه گر در جهت رشدِ مالی، ارتباطی و … ایفا می کند.

کاربرد کوچینگ(نشانه های اطراف)
کاربرد کوچینگ(نشانه های اطراف)

کاربرد کوچینگ(نشانه های اطراف): در بخش اول به” کارا” بودن “گوش شنوا” در فروش و خلق مشتری وفادار پرداختیم.ولی در واقع مهارت های کوچینگ به

عضویت در خبرنامه ایمیلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فهرست مطالب

جلسه رایگان کوچینگ

برای دریافت جلسه رایگان کوچینگ فرم ذیل را تکمیل نمایید.