تفکر سیستمی

تفکر سیستمی

افراد بسیار زیادی اقدام به تعریف و توضیح تفکر سیستمی کرده‌اند، اما تعاریف آنها به گونه ای بسیار پیچیده و غیرقابل فهم می‌باشد.

اکثر کتاب‌ها و مقالاتی که این مفهوم را ذکر کرده اند بیش از فهم علمی در خواننده، باعث خضوع علمی در او می‌شود.

احتمالا در ذهن‌تان سوال پیش آمده که خضوع علمی یعنی چه؟ باید بگویم که خضوع علمی زمانی است که شما یک موضوع بسیار مهم و پیچیده را به طور کامل می‌خوانید، اما پس از خواندن آن به این نتیجه می‌رسید که مطلب بسیار عجیب و پیچیده و غیرقابل فهم است؛ یعنی در واقع شما به خودتان می‌گویید : چقدر عجیب! من که نمیفهممش!

  ما در این مقاله تمام سعی خود را خواهیم کرد تا مفهوم تفکر سیستمی ، که مفهومی بسیار مهم در همه جوانب زندگی است را به زبان ساده به عرض شما برسانیم.

تفاوت تفکر سیستم و دینامیک سیستم

در رشته هایی مانند مهندسی صنایع و از این قبیل، دانشجویان و مهندسان اقدام به ترسیم دیاگرام و بدست آوردن عدد و رقم می‌کنند.

ابزاری که به آنها در بدست آوردن این اعداد و ارقام و دیاگرام ها کمک می‌کند، ابزاری عددی و مهندسی شده به نام دینامیک سیستم است.

دینامیک سیستم ابزاری است که نیاز همه انسان ها نیست و برای افراد خاصی مانند دولت‌مردان، واحد تحقیق و توسعه یک سازمان و یا واحد تحقیقات بازار یک سازمان مفید است.

اما تفکر سیستم نیاز تمامی انسان های یک جامعه است. هر انسانی به عنوان فرد، مدیر، کارمند و … نیاز به تفکر سیستمی دارد. در واقع تفکر سیستمی یعنی ریشه ای تر و عمیق تر نگاه کردن به سیستم .

تفکر سیستمی از ازل همراه انسان بوده، چیزی که از آن به نام حکمت در زندگی مان یاد می‌کنیم، از جنس تفکر سیستم است.

برای نمونه گزارش دکتر محمدعلی اسماعیل‌زاده درباره استفاده از تفکر سیستمی در مدارس را در ویدئو زیر مشاهده نمایید.

ابتدا داستانی قدیمی که مفهوم تفکر سیستمی را دربر دارد برایتان تعریف می‌کنم:

روزی یک شخص در کنار یک رودخانه بزرگ نشسته بود، او یکدفعه دید آدم‌ها یک به یک به درون رودخانه افتاده و داد و فریاد کنان دارند غرق می‌شود.

او بسیار ناراحت شد و تصمیم گرفت به درون رودخانه برود و آنها را نجات بدهد. شخص به درون آب رودخانه پرید و سعی کرد یکی یکی آدمهایی که در حال غرق شدن بودند را نجات بدهد. نفر اول را نجات داد، نفر دوم را نیز نجات داد، نفر سوم، نفر چهارم ، نفرم پنجم و… به حدی رسید که دیگر نفسش بند نمی‌آمد و دیگر نمی‌توانست کسی را نجات بدهد؛ از آب بیرون آمد.

آدم‌هایی که در رودخانه در حال غرق شدن بودند نیز دقیقه به دقیقه بیشتر می‌شدند. مردی که این شخص را در حال نفس نفس زدن دید ، به او گفت:

« تو در پایین رودخانه نشستی و می‌خواهی افرادی که به درون آب افتاده اند را نجات دهی؟ مشخص است که نمی‌شود! اگر به بالای رودخانه بروی، خواهی دید که دیوانه ای آنجا ایستاده و هی مردم را به درون آب می‌اندازد. اگر می‌خواهی مشکل را حل کنی جلوی آن دیوانه را بگیر!! »

نگاه ریشه‌ای به مسائل

ما مانند  شخص داستان، همیشه ظواهر را می‌بینیم؛ همیشه عوارض یک دارو را می‌بینیم؛ سعی می‌کنیم صورت مسئله را پاک کنیم.

وقتی دردی داریم سعی در پیدا کردن دلیلش نکرده و با یک مسکن آن را از بین می‌بریم و بعد ها مشکلات و بیماری‌های بیشتری را برای خودمان به وجود می‌آوریم.

همانطور که دیدید، تفکر سیستمی یعنی به ریشه ی مشکل پی آمده در سیستم فکر کنید و در پی حل آن باشید.

در مقابل ریشه ای نگاه کردن به سیستم به این معنی نیست که مسئولیت را از خودمان سلب کنیم.

مثلا اگر مشکلی هست که ریشه آن در فرهنگ و نژاد و دین و این گونه مسائل هست ، بگوییم خب من که نمی‌توانم مشکل فرهنگ را حل کنم و از دست من خارج است پس کاری برایش نمی‌کنم.

ثابت کردن اینکه ریشه مشکل حل شدنی نیست دردی را دوا نخواهد کرد.

تفکر سیستمی به ما کمک خواهد کرد مسائل را برای حل کردن ساده کنیم و همچنین آینده و تاثیرات بلندمدت را به ما نشان می‌دهد.

نکته ای که قابل ذکر است این است که نباید آنقدری مسئله را ساده کرد که چارچوب اصلی آن از بین برود. ساده کردن در تفکر سیستمی تا حد خاصی قابل انجام است، تا حدی که روح مسئله را از بین نبریم.

همه مسائل قابل تجزیه نیستند

همچنین بعضی از مسائل و سیستم ها هستند که قابل تجزیه به تکه های کوچک نیستند و تجزیه کردن آنها به بخش‌های کوچک در اصل از بین بردن آنهاست.

مثلا در یک سازمان، حوزه هایی مانند: بازاریابی، تبلیغات، برندینگ، استراتژی ، فرآیند  سازمان و منابع انسانی در واقع مسائلی هستند که ما به دلیل راحت‌تر شدن تقسیم وظایف و مسئولیت ها آنها از هم جدا کردیم؛ این مسائل در واقعیت اصلا از هم جدا نیستند و همه درکنار هم باعث پیشرفت سازمان خواهند شد.

اگر کسی که متخصص برندینگ است بگوید برندینگ از تبلیغات و بازاریابی مهم‌تر است کاملا اشتباه می‌کند و برعکس. در این گونه موقعیت ها تجزیه کردن حوزه ها به کسب و کار ضربه خواهد زد.

خود را از بقیه هوشمندتر ندانید

تفکر سیستمی به شما می‌گوید، همانطور که در حل یک مسئله راه‌حل هایی به ذهن شما می‌رسد، آن راه حل را می‌تواند به ذهن بقیه هم برسد.

فکر نکنید که تنها شمایید که راه حل بعضی از مسائل را می‌دانید. عمل کردن به راه‌حل هایی پیش پا افتاده که مغز ما ارائه می‌دهد گاهی بجای اینکه مشکل را حل کند، میزان آن را افزایش خواهد داد.

مثلا فرض کنید در یک خیابان چند لاینه هستید، یک لاین خلوت تر است؛ ذهن شما به شما می‌گوید که مسیرتان را به سمت آن لاین کج کنید تا شاید چند ثانیه ای زودتر به مقصد برسید.

باید بدانید همانند شما افراد  دیگر نیز این راه‌حل به ذهن‌شان می‌رسد.

نتیجه این می‌شود که باز تعدادی زیادی به لاین دیگر رفته و ترافیک را با خود به آنجا می‌برند؛ در این صورت مشکل حل نخواهد شد و حتی به تایم رسیدنتان به مقصد اضافه هم خواهد شد.

پس در تفکر سیستمی هیچ‌گاه فکر نکنید که از دیگران عاقل تر هستید.

کلیپ تصویری بالانس

  در سال 1989 دو برادر به نام های ولفانگ و کریستوفر لائن اشتاین (Lauenstein) کلیپی به نام بالانس ساختند، که امروزه در ابتدای آموزش های تفکر سیستمی دیده و تحلیل می‌شود.

این کلیپ مفهوم تفکر سیستمی را به راحتی برای ما به نمایش می‌گذارد.

در این کلیپ تصویری، پنج نفر حضور دارند که بجز شماره ای که روی کت هایشان است، تفاوتی با یکدیگر ندارند.

همچنین هیچ موسیقی و صدایی بجز جیر جیر صفحه متحرکی که این پنج نفر روی آن قرار دارند، شنیده نمی‌شود. البته صدایی ضعیف از جعبه ای نیز به گوش می‌رسد.

این کلیپ به ما نشان می‌دهد که در یک سیستم اگر یک نفر به منافع خودش فکر کند، سیستم به نفع نخواهد رسید.

همچنین به ما نشان می‌دهد که باید مکانیزم ها را در اختیار سیستم ببینیم نه یک شخص.

مسئله ای که در این کلیپ بسیار قابل توجه است، اهمیت رابطه بین اجزاست. درستی یا نادرستی رفتار یک شخص به تنهایی مشخص نخواهد شد بلکه کاملا بستگی به عکس العمل و رفتار 4 نفر دیگر دارد.

در واقع موقعیت کل مجموعه، وضعیت تمامی اجزا و رفتار هریک از 4 نفر دیگر است که در لحظه معیاری برای درستی یا نادرستی عمل نفر پنجم محسوب می‌شود.

ویژگی‌های سیستم

با اینکه ممکن است تمامی ما انسانها مفهوم سیستم را در نقاط مختلف زندگی‌مان حس کرده باشیم، اما یک تعریف واحد توسط محققان و متفکران این حوزه وجود ندارد.

ما تصمیم گرفتیم به جای ارائه چندین تعریف متفاوت ، ابتدا به مرور ویژگی های یک سیستم که مورد تایید محققان است ، بپردازیم.

1.سیستم از اجزای متعدد تشکیل می‌شود.

ما هیچگاه به یک قطعه به تنهایی به چشم سیستم نگاه نمی‌کنیم؛ بلکه حضور چند قطعه در کنارهم است که به چشم ما هویت پیدا می‌کند و مفهوم سیستم را می‌رساند.

2.اجزای یک سیستم با هم در ارتباط و تعامل هستند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی های یک سیستم این است که درآن اجزا با یکدیگر تعامل و ارتباط دارند.

بدون وجود ارتباط بین اجزا، در واقع ما دارای یک مجموعه هستیم،  نه یک سیستم.

ارتباط بین اجزای یک سیستم به گونه ای است که شما با انتخاب یک جز، ارتباط آن با اجزای دیگر را نیز تشخیص خواهید داد. همچنین در مقابل با انتخاب یک جز، ارتباطات و تاثیراتی که دیگر جز ها بر بروی او می‌گذارند را خواهید دریافت.

بسیاری از شرکت ها صرفا مجموعه ای از دپارتمان ها هستند، نه یک سیستم. درواقع زمانی که ارتباط و تعامل را از یک سیستم بگیریم، به یک مجموعه خواهیم رسید. اگر ارتباط، تعامل ، تاثیرگذاری و تاثیرپذیری را از یک سیستم حذف کنیم به یک مجموعه خواهیم رسید.

این مثال دقیقا مصداق گروه و تیم است. در یک تیم تمامی اعضا با یکدیگر در تعامل هستند و برای رسیدن به هدف با ارتباط با هم به انجام امور می‎‌پردازند. در واقع گروه، تیمی است که ارتباط را از آن حذف کرده ایم.

3.رفتار سیستم

گفتیم که تمامی اجزای یک سیستم بر روی هم تاثیرگذارند. به تدریج که این اجزا در تعامل با یکدیگر هستند، باعث ایجاد یک رفتار سیستمی می‌شوند.

این رفتار از ترکیب تعامل همه اجزا تشکیل می‌شود و چیزی فراتر از ویژگی ها و یا تغییرات یک بخش خاص است.

حتما تا به حال خودرویی قدیمی را دیده اید و با خود گفته اید این خودرو دیگر نفس ندارد و قدیمی شده؛ منظورتان از اینکه خودرو نفس ندارد و قدیمی شده دقیقا کدام جز آن خودرو است؟

نمیتوان این را به یک جز خاص از خودرو نسبت داد و اصطلاح قدیمی شدن مربوط به رفتار همه اجزا خودرو در کنار هم است که دیگر قدرتمند و تندرو نیست.

4.مرز سیستم

معمولا تمامی سیستم هایی که تعریف می‌شوند دارای مرز هستند. اما اینطور نیست که مرز سیستم یک واقعیت بیرونی و تغییر ناپذیر باشد؛ بلکه مرزهای یک سیستم را خود ما انسانها تعریف می‌کنیم.

هر سیستمی که شما درباره آن حرف بزنید، دارای یک مرز مشخص(Border) است؛ مگر اینکه بخواهید تمام عالم هستی را به عنوان یک سیستم درنظر بگیرید.  

مثلا در بعضی خانواده ها پدر خانواده چهاردیواری خانه را به عنوان مرز سیستم در نظر می‌گیرد؛ در این صورت فرزند آن خانواده  با بردن زباله به بیرون خانه فکر می‌کند که مشکل زباله در سیستم خانه را حل کرده است.

و یا شاید دیده باشید که بعضی از افراد برای تزئینات داخل خانه خود بسیار هزینه کرده و زحمت می‌کشند، اما حاضر نیستند برای تزئین و گلکاری باغچه حیاطشان هزینه‌ای صرف کنند.

اما در مقابل شاید بعضی از افراد استان خود، کشور خود ، جامعه و یا حتی کل کره زمین را به عنوان محیط سیستم درنظر بگیرد.

در واقع یکی از اهدافی که تفکر سیستمی سعی دارد آن را رواج دهد این است که سعی کنیم سیستم را به میزان بسیار زیاد کوچک نکنیم ، یک سیستم تنها به آنچه که ما می‌بینیم محدود نمی‌شود.

محدود فرض کردن یک سیستم باعث ایجاد مشکلات غیرسیستمی خواهد شد.

5.تعریف هدف برای سیستم

 در این قسمت باید بگوییم که انتخاب هدف برای یک سیستم کاری حتمی و ضروری نیست. شما می‌توانید با انتخاب یک هدف به تحلیل بهتر سیستم خود بپردازید.

همچنین یک سیستم ممکن است پتانسیل این را داشته باشد که چندین هدف را در بر بگیرد و این شما هستید که انتخاب می‌کنید کدام یک از آنها هدف اصلی سیستم شماست.

مثلا یک درخت را به عنوان یک سیستم درنظر بگیرید؛ یک درخت می‌تواند اهدافی از قبیل میوه دادن، ایجاد هوای پاک ، استفاده از برگ و چوب و … داشته باشد. در این جا این شما هستید که مشخص می‌کنید هدف سیستم شما چیست تا سیستم را طبق آن تحلیل کنید.

این شما هستید که با عنوان ناظر و یا تحلیلگر برای سیستم هدف تعریف می‌کنید.

6.سیستم باز و سیستم بسته

سیستم ها را می‌توان به دو دسته باز و بسته تقسیم کرد.

سیستم بسته، سیستمی است که با محیط اطراف خود هیچ ارتباطی ندارد و صرفا از رابطه اجزای آن تشکیل شده. تنها سیستم بسته واقعی، جهان هستی است؛ آن هم به این دلیل که چیزی در بیرون آن وجود ندارد که با آن به تعامل و ارتباط بپردازد.

سیستم باز، سیستمی است که با دنیای اطراف خود ارتباط و تعامل دارد.

نکته ای که لازم به ذکر است، این است که برای سیستم های بسته، مفهوم محیط و مرز تعریف نخواهد شد؛ این دو مفهوم فقط در سیستم های باز معنا پیدا می‌کنند.

وقتی از سیستم بسته حرف می‌زنیم، یعنی از مرز و محیط آن صرف نظر کرده و صرفا به روابط بین اجزای آن توجه داریم.

بررسی نمونه‌هایی از سیستم‌ها

1.بدن انسان

بدن انسان خود از اجزایی تشکیل شده که با هم در ارتباطند و بر روی یکدیگر تاثیر می‌گذارند. به همین منظور نگاه به بدن انسان به عنوان سیستم کار سختی نیست.

مرزهای سیستم بدن انسان نیز کاملا مشخص است.

البته می‌توان گفت بدن انسان سیستمی از سیستم هاست؛ زیرا که بدن انسان دارای زیرسیستم های فراوانی است. زیر سیستم هایی مانند سیستم عصبی، سیستم گوارش ،سیستم تولید مثل ، سیستم اسکلتی و …  

2.سیستم آموزش و پرورش

این سیستم نیز یکی از مهمترین سیستم های اجتماعی است که می‌توان آن را در بحث تفکر سیستمی مورد بحث قرار داد. این سیستم اجزای بسیاری دارد که همگی با هم در تعامل اند و بر روی یکدیگر تاثر می‌گذارند. این اجزا عبارتند از: مدرسه ها، وزارت آموزش و پرورش، خانواده ها، رسانه، مذهب و سنت و …

نکته ای می‌توان در اینجا راجع به آن نظر داد بسته یا باز بودن سیستم آموزش و پرورش است.

به وجود آمدن و توسعه نرم افزارها و وب و پیام رسان ها، مرز های این سیستم را توسعه داده است .

در تحلیل این سیستم، اگر بی دقتی کرده و آن را سیستمی بسته در نظر بگیریم، در واقع مسئله آموزش، رشد و یادگیری را ناقص و یا نادرست تحلیل خواهیم کرد.

3.سیستم بانکی یک کشور

مجموعه بانک های یک کشور را می‌توان به عنوان یک سیستم درنظر گرفت.

این سیستم اجزایی دارد از قبیل:

سپرده گذاران و تامین کنندگان مالی ، مصارف بانک مانند اشخاص حقیقی و حقوقی که بانک به آنها اعتبار می‌دهد، سیستم مدیریت منابع انسانی که وظیفه انگیزه دادن و بهبود عملکرد کارکنان بانک را برعهده دارد، ارتباط بین بانک های مختلف و یا بانک ها با مشتریان  و .. کع توسط سیستم فناوری اطلاعات تامین می‌شود ، بانک مرکزی و بسیاری دیگر از اجزا که همگی زیر سایه سیستم بانکداری کشور اداره می‌شوند.

نقاط کلیدی ، مرزی و اهرمی در سیستم ها

پیش تر گفتیم، زمانی یک سیستم به سمت تحقق اهداف خود حرکت می‌کند که تمامی اجزا درکنارهم برای رسیدن به آن تلاش کنند. در این موضوع مهم نیست کدام جز ارزان تر یا گرانتر است، کدام جز خاص تر است؛ بلکه چیزی که در این قسمت قابل توجه است این است که کارکردن تمامی اجزا در کنار هم به کار کردن سیستم منجر شود.

ابتدا یک داستان در این مورد برای فهم بهتر موضوع ارائه می‌کنیم:

فرض کنید شما ارائه ای مهم برای چندین نفر در یک سالن بزرگ دارید . حال هنگام شروع سخنرانی، ویدئو پروژکتور درست کار نمی‌کند. شما از یک شخص کاربلد در آن زمینه کمک می‌خواهید. او به شما می‌گوید خداروشکر لامپ اصلی ویدئو پروژکتور نسوخته و مشکل از قطعه ای کوچک است که اتصالی کرده. شما در آن لحظه چه چیزی برایتان مهم است؟

آیا برایتان مهم است که لامپ سوخته باشد یا قطعه کوچکتری؟ قطعا خیر!

درآن لحظه تنها چیزی که برای شما اهمیت دارد، کار کردن کل سیستم پروژکتور است.

پس در اینجا نمی‌توان گفت لامپ مهم‌تر از قطعات دیگر است زیرا که لامپ بدون قطعات دیگر کار نمی‌کند.

در نگاه سیستمی، هیچ‌گاه نمی‌توان درمورد مهم‌تر بودن یک عضو نظر داد.

مثلا نمی‌توان گفت گران‌ترین عضو الزاما مهمترین عضو است؛ و یا کمیاب ترین قطعه، مهمترین قطعه است ، و یا خاص ترین قطعه مهمترین قطعه است.

چیزی که برای شما اهمیت دارد، فعالیت کلیه اجرا در کنار هم در لحظه خواهدبود.

کسی که تفکر سیستمی را می‌آموزد و آن را در ذهن خودش نهادینه می‌کند، دیگر صفت هایی مانند مهمترین و یا کم اهمیت ترین، برایش مبهم خواهد بود.

در تحلیل سیستم ها این تقسیم بندی برای‌مان مبهم خواهد بود و کمکی نخواهد کرد. ما در تحلیل سیستم ها به تقسیم بندی های تخصصی تری احتیاج داریم.

حال، با درنظر گرفتن داستان ویدئو پروژکتور به نام‌گذاری دسته هایی تخصصی تر برای اجزای یک سیستم می‌پردازیم.

الف. عضو کلیدی (Core Component)

هسته اصلی هر سیستم که کل سیستم حول آن شکل گرفته و به وجود آمده است را به عنوان عضو کلیدی نامگذاری می‌کنیم.

مثلا در مثال ویدئو پروژکتور، به هر حال لامپ تصویر آن، عضو کلیدی آن سیستم است.

خریدار، پروژکتور را می‌خرد تا تصویری که می‌خواهد را در مقیاسی بزرگتر به نمایش بگذارد.

و یا مثلا در یک شرکت مهندسی نرم افزار ، بخش کلیدی آن، برنامه نویسان آن مجموعه هستند.

ب. عضو اهرمی (Leverage Point)

نقطه اهرمی یک سیستم، بخشی از سیستم است که بتوانیم با صرف کمترین هزینه مالی و زمانی ، بتوان به بهترین تغییر در خروجی رسید.

می‌گویید چطور؟

فرض کنید شما کسب و کاری دارید که در آن به فروش لباس می‌پردازید. شما می‌توانید یک پنل پیامک خریداری کرده و هر از چند گاهی با رسیدن محصولات جدید، به مشتریانتان از طریق این پنل پیامک اطلاع دهید.

این کار کم هزینه، می‌تواند فروش شما را تا حد بسیار زیادی بالا ببرد.

بنابراین در این مثال، داشتن یک پنل پیامک همانند یک اهرم عمل می‌کند.

به این صورت که در یک طرف با صرف هزینه بسیار کم، باعث ایجاد سود و فروش زیاد در سمت دیگر می‌شود.

همچنین باید دقت کنید که این عضو اهرمی را با عضو کلیدی اشتباه نگیرید. یک مشتری هیچگاه به این دلیل که شما به سیستم ارسال پیامک مجهز هستید، به شما مراجعه نمی‌کند؛ درواقع دلیل مراجعه مشتری به شما، محصولات و اجناس شما هستند. پنل پیامک فقط راه را برای فروش آسان تر می‌کند.

عضوهای اهرمی می‌توانند در کوتاه مدت تغییرات جدی ایجاد کنند.

اما هر عضو اهرمی، در بلند مدت نیاز به تکیه گاهی دارد که این تکیه گاه “عضو کلیدی” می‌باشد.

ج.عضو مرزی (Touch Point)

عضو مرزی، عضوی است که در اولین تعامل با سیستم به آن برخورد می‌کنیم.

مثلا در مثال ویدئو پروژکتور، بدنه آن به عنوان عضو مرزی درنظر گرفته می‌شود.

در پروژکتور اولین قسمتی که ما با آن برخورد و تعامل می‌کنیم، بدنه آن است. پس اینجاست که دارای اهمیت است؛ اما آن را جز عضوهای کلیدی و یا اهرمی هم نمی‌توانیم قرار دهیم، بنابراین به این دسته نام عضور مرزی می‌دهیم.

این عضوها از این جهت که اولین تعامل با مشتری هستند، بسیار حائز اهمیت اند.

مثلا در یک شرکت، آبدارچی عضو مرزی محسوب می‌شود. به این دلیل که اولین شخصی است که مشتری و یا شرکا و … با او برخورد می‌کنند.

آموزش دادن مهارت ارتباط به آبدارچی شرکت همانند مهارت فروش برای مدیران دارای اهمیت است.

نقش روابط عمومی، وزیر امور خارجه و یا ویزیتورها نیز از این جنس است.

در یک شرکت نرم افزار، عضو کلیدی آن سیستم برنامه نویسان خواهند بود، عضو اهرمی گرافیست ها هستند و عضو مرزی فروشندگان خواهند بود.

تفکیک این سه دسته از اجزای سیستم بسیار کار مهمی است و باید با تحلیل و دقت بسیار صورت بگیرد.

بسیاری از مدیران با اشتباه تعیین کردن این سه دسته از اجزا، برای خود و شرکتشان مشکلاتی به وجود می‌آورند.

بررسی تفاوت رویداد و روند

از دیگر نکاتی که یک فرد متفکر سیستمی را از فردی غیرسیستمی جدا می‌سازد، توجه به تفاوت بین رویداد و روند است.

فرض کنید شخصی به شما بگوید امروز یک گزارش را به دست رئیسم نرساندم و او مرا اخراج کرد!

آیا شما باور می‌کنید که مدیر یک سازمان فقط برای یک گزارش آن هم برای یک بار کارمند استخدام شده‌شا را اخراج کند؟

خیر.

معمولا وقتی رویدادی این چنینی رخ می‌دهد، پشت آن روندی طولانی قرار دارد که منجر به ایجاد آن رویداد شده.

مثلا این شخص که الان اخراج شده، مطمئنا بی نظمی‌ها و رفتارهای ناشایست دیگری نیز پیش از این از او سر زده که این بی‌نظمی آخر بهانه ای برای اخراج شده است. مطمئنا مدیر آن سازمان از قبل از کارمندش ناراضی بوده و به حذف او از مجموعه فکر کرده است.

ما در تفکر سیستم باید ابتدا به روند توجه کنیم نه رویداد.

درگیری جنگ یا صلح میان چند کشور، یک رویداد هستند که با بررسی رفتارهای پیشین آنها به روندی خواهیم رسید که رویداد پیش آمده را توجیه می‌کند.

جنگ و صلح رویدادهایی مستقل از هم نیستند، بلکه در روندهایی طولانی مدت شکل می‌گیرند.

معمولا تحلیل‌گران سیاسی و اجتماعی، روند را در نطر نگرفته و به تحلیل و بررسی رویدادها می‌پردازند؛ در حالیکه این کار پیامدهای خوبی در بر نخواهد داشت.

درنظر نگرفتن روندها در تحلیل 2 پیامد تلخ را به همراه خواهد داشت:

اولین پیامد این است که ما سهم خودمان را در ایجاد و هدایت روند فراموش می‌کنیم و فقط سهم رویدادهای تصادفی را می‌بینیم.

دومین پیامد این است که ممکن است نقش فرد را مهمتر از نقش سیستم ببینیم. این موضوع، موضوعی است که دانشمندان و متفکران سیستمی همیشه دغدغه و نگرانی آن را دارند.

ممکن است در یک سازمان یک فرد خود را تغییر دهد، اما تا زمانی که سیستم تغییر نکند نتیجه دلخواه به دست نخواهد آمد.

منظور از این حرف این نیست که تغییر و توسعه فرد برای سازمان اهمیتی نداشته باشد، بلکه فقط باید توجه داشته باشیم که اولویت با توسعه سیستم است.

نمونه های بسیار زیادی از سازمانها، روابط عاطفی، شرکت‌ها ، دولت و حکومت‌ها را می‌توان یافت که یک فرد در یک سمت ماجرا برای حل مشکل در خود تغییر ایجاد کرده است؛ اما چون ماهیت سیستم تغییری نکرده به نتیجه مطلوب دست پیدا نمی‌کنند و همچنین اگر شخص جدیدی وارد سیستم شود،طبق الگوی پیشینیان پیش خواهد رفت.

روابط عاطفی نیز، مانند رابطه بین دو دوست و یا یک زوج، با یک رویداد خراب نخواهد شد. بلکه مشکلات بیشتر طی یک روند طولانی ایجاد می‌شوند.

همچنین پس از آشتی در این چنین روابط، اگر تغییر در ماهیت سیستم رابطه شکل نگیرد تغییری در روند ایجاد نخواهد شد.

برای مثال بعدی برویم سراغ درس تاریخ؛ ما در درس تاریخ قدرتمند شدن و از بین رفتن چندین حکومت را مشاهده کردیم. همچنین چیزی که ما رد درس تاریخ مطالعه می‌کنیم، صرفا رویدادهاست.

مثلا می‌خوانیم فلان حکومت در سال 1200 به قدرت رسید یا از قدرت برکنار شد و یا نام بنیان گذاران و آخرین افراد سلسله ها را مشاهده خواهیم کرد.

این نگاه در درس تاریخ، همان نگاه رویداد محور است که در تفکر سیستمی سعی می‌کنیم از آن فاصله بگیریم.

نگاهی به تاریخ کشور خودمان بیندازیم. سلسله هخامنشی از زمان داریوش رو به نابودی و افول رفت.

شاید یکی از دلایلی که ما با وجود اینکه ایران در زمان داریوش کشور قدرتمندتری بود، بازهم کوروش کبیر را بیشتر دوست داریم و بیشتر مورد توجهمان است، این است که کوروش حکومتی قدرتمند پس از خود تحویل داد که حتی پتانسیل قدرتمندتر شدن را نیز داشت. اما داریوش حکومتی را پس از خود برجای گذاشت که به تدریج به روند نابودی و ضعف نزدیک می‌شد.

با تمرکز بر روی رویدادها، می‌توان جلوی تکرار اشتباهات تلخ گذشته را گرفت.

اما تنها با تمرکز بر روی رویدادها، عملا ریشه آنها مشخص نمی‌شود و ممکن است یک رویداد اشتباه، چندین بار تکرار شود.

افق تحلیل

زمانی که می‌خواهید به نظافت ماشینتان بپردازید، نظافت آن کار دشواری نیست اگر تنها تمیز شدن ماشین مدنظرتان باشد. تنها کافیست زباله‌های داخل ماشین را به حیاط و یا پارگینگ بیاندازید!!

بنظر شما این کار مشکل نظافت ماشین را حل می‌کند؟

و یا مثلا افراد زیادی به دلیل داشتن مشکلات بسیار، به مصرف مواد مخدر برای فراموشی آنها روی می آورند. آیا فراموش کردن مشکل برای چند ساعت آن را حل خواهد کرد؟ آیا مواد مخدر راه حلی برای حل مشکلات یک انسان است؟

زمانی که یک مشکل وجود دارد، معمولا مردم زیادی هستند که شتابزده به تعریف مسئله پرداخته و با همان عجله و شتاب به حل آن می‌پردازند. معمولا بیشتر افراد به این موضوع توجهی نمی‌کنند که آیا راه حلی که من برای مشکل پیشنهاد می‌دهم همیشگی است؟ آیا این راه حل با حل مشکل فعلی به اشخاص دیگری آسیب وارد نمی‌کند؟

به سوالهای زیر دقت کنید:

  • آیا با ایجاد بزرگراه‌های بیشتر مشکل ترافیک تهران حل می‌شود؟
  • آیا با افزایش جریمه توزیع الکل و مواد مخدر تعداد توزیع کنندگان این حوزه کم می‌شود؟
  • آیا با افزایش حقوق کارگران، رفاه آنها افزایش می‌یابد؟
  • آیا با توسعه دانشگاه‌ها زندگی اقتصادی جوانان بهبود پیدا می‌کند؟
  • آیا درس خواندن بیشتر می‌تواند برای من موفقیت بیشتری به وجود بیاورد؟

مردم زیادی هستند در کوچه و خیابان و اتوبوس و … که با پیش آمدن این بحث ها ساعات زیادی به سخنرانی در این باره می‌پردازند. اما معمولا 2 نکته مهم فراموش می‌شود. این دو نکته عبارتند از:

نکته اول: افق زمانی

  • راه حلی که من پیشنهاد می‌دهم مربوط به چه بازه زمانی است؟
  • آیا از همین امروز مشکل را حل می‌کند؟ یا از ماه دیگر؟ یا از سال دیگر؟ و یا از دهه‌های دیگر؟
  • راه حلی که من برای مشکل مطرح می‌کنم، تا چه مدت مشکل را حل می‌کند؟

این نکات، نکاتی هستند که پیش از نظر دادن و ارائه راه حل برای مشکل باید مدنظر خود قراردهید.

نکته دوم: محدوده اثر راه حل

  • راه حل موردنظر چه محدوده ای دارد؟
  • آیا فقط مشکل من را حل می‌کند  و یا مشکل افراد دیگر را نیز حل می‌کند؟
  • آیا با حل کردن مشکل من به اشخاص دیگری در جای دیگری آسیبی وارد نمی‎‌کند؟

برای مثال بیرون ریختن زباله از ماشین درواقع راه حلی موثر برای حل مشکل زباله در ماشین است، اما فقط درصورتی که محدوده مسئله خود را در حد فضای خودرو در نظر بگیرید.

اگر شما در تعریف صورت یک مسئله و یا طرح راهکاری برای آن مسئله، بحث محدوده اثر و افق زمانی را مدنظر قرار ندهید؛ نمی‌توانید ادعا کنید که نگرش سیستمی را لحاظ کرده اید.

شما با انداختن پوست موز به بیرون از ماشین، صرفا مشکل داخل ماشین را حل کرده و درواقع مشکل را به جایی دیگر پرتاب کرده اید!

بسیاری از راه حل‌های غیرسیستمی نیز از همین جنس هستند؛ اینطورکه راه حلی ارائه می‌کنند که مشکل را از جایی به جای دیگر و زمانی به زمان دیگر پرتاب می‌کند.

برگردیم به تحلیل 2 تا از سوالاتی که پیش تر مطرح کردیم:

آیا ساخت بزرگراه بیشتر در تهران، ترافیک را کاهش می‌دهد؟

کاری که در ابتدا باید انجام دهیم، تعریف صورت مسئله بطور دقیق است:

«آیا منظور از کاهش ترافیک، کاهش آن در خیابان ها و بافت شهری اطراف آن بزرگراه است؟ و یا فقط محدوده ساخت همان بزرگراه را شامل می‌شود؟ »

نکته بعدی که باید مدنظر قرار داد ، افق زمانی است:

«آیا مشکل دو هفته پس از احداث حل می‌شود؟ و یا یک سال؟ یا دو دهه؟  

تجربه به همه ما ثابت کرده است که تا دو هفته پس از احداث یک بزرگراه جدید، ترافیک سنگین‌تر خواهد شد! به این صورت که مردم همگی می‌خواهند برای اولین بار بزرگراه جدیدشان را افتتاح کنند.

اما اگر به تحلیل این موضوع در دو دهه بعد بپردازیم، خواهیم دریافت که:

« این بزرگراه باعث جذابیت شهر خواهد شد، مردم فکر می‌کنند  با احداث پروژه های عمرانی و … در آن محل به سوددهی بیشتر خواهند رسید، مردم شروع به ایجاد پروژه های جدید در آن ناحیه می‌کنند و مثلا اگر درصد کاهش ترافیک 10% بوده باشد، مردم 20% بیشتر میل به حضور پروژه هایشان در آن قسمت را خواهند داشت و همین مسئله باعث ایجاد ترافیک سنگین‌تر در آن ناحیه خواهد شد. »

آیا با افزایش جریمه توزیع مواد مخدر و الکل باعث کاهش آن صنعت خواهیم شد؟

این کار در کوتاه مدت فعالیت این حوزه را کم رنگ خواهد کرد. اما به تدریج درصورتی که میزان تقاضا تغییری پیدا نکند، فعالان این حوزه به بهانه سنگین شدن جریمه ها با گرفتن هزینه بیشتر از متقاضی، ثروتمندتر خواهند شد.

نکته دیگری که درمورد الکل و مواد مخدر مورد بحث است، تعریف صورت مسئله است. به این صورت که آیا این دو جایگزین یکدیگر محسوب می‌شوند و یا باید آنها را دو صنعت جدا درنظر گرفت؟

آیا این دو هم‌خانه یکدیگر محسوب شده و می‌توان با تاثیر بر یکی از اینها بر دیگری نیز تاثر گذاشت یا خیر؟

مباحثی که با عنوان‌های محدوه اثر و افق زمانی مطرح شد، در کتابهای عمومی با نام اثر مارکبری و یا اثر کبری ذکر می‌شوند. اکنون به سرمنشا ایجاد این نام گذاری خواهیم پرداخت.

به اشتراک بگذارید

رزرو رایگان جلسه کوچینگ

برای آشنایی بیشتر با کوچ و کوچینگ یک جلسه رایگان با کوچ مرتبط با مسئله‌تان رزرو نمایید. علاوه بر آشنایی با کوچینگ، کوچ مسیر رسیدن به هدف مطلوب با کوچینگ را برای شما بیان خواهد نمود.

مدل کوچینگ GROW
مدل کوچینگ GROW

مدل کوچینگ GROW یکی از مدل‌های رایج کوچینگ است که می‌توان مهم‌ترین ویژگی‌های این مدل را “سادگی و قدرتمند” بودن آن دانست. اسم این مدل

عضویت در خبرنامه ایمیلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فهرست مطالب

جلسه رایگان کوچینگ

برای دریافت جلسه رایگان کوچینگ فرم ذیل را تکمیل نمایید.